اگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «آینده ی تغییر کرده» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. بر اساس اطلاعات منتشرشده، این روز ها غـروبِ یخ زده ی گرم زندگیـم را بـه اجبـار بر رویِ خـط می آورم آینده ی تغییر کرده فرق کرده بودهمه چی از اولین بار که وارد اتاقک آبی شده بود فرق کرده بودچشمانش را بست جای... در ادامه مهمترین جزئیات این خبر را میخوانید.
این روز ها غـروبِ یخ زده ی گرم زندگیـم را بـه اجبـار بر رویِ خـط می آورم
فرق کرده بود همه چی از اولین بار که وارد اتاقک آبی شده بود فرق کرده بود چشمانش را بست جای آینده ای روشن و لب هایی خندان از رضایت مراسم تشییع جنازه ای را می دید زنانی شیون میکردن و مردی با شانه های لرزان جسدی را به درون قبر می گذاشت آینده ای را مشت کردند و بر روی جسد ریختند زنان شیون کنان از جوانی اش حرف می زدند آفتاب بر لبه ی تیزِ تیغ مانند سایه بان نزدیک مراسم افتاد چشمانش را زد دوباره اتاقک آبی قد علم کرد نگاهش به سه کنج افتاد تیغِ تیزِ در تیر راس نگاهش افکارش را برید خودش را برید.... و شاید ... روزی.... نفس هایش را می برید :) پ.ن: نمیدونم بحث جرات هستش یا هنوز مغزم نتونسته قلبمو قانع کنه که ، چرا؟ فرق کرده بود چشمانش را بست زنانی شیون میکردن چشمانش را زد نگاهش به سه کنج افتاد افکارش را برید خودش را برید.... و شاید ... روزی.... نفس هایش را می برید :)
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری