خرید بک لینک

می دانی این روز ها تمامِ زورم را به نخ های باریک سیگار می زنم

آتششان میزنم....

عمیق به کام می گیرم

و رو به صورتم دود می کنم...

و بعد خیره می شوم...

خیره می شوم و تا ده اهسته می شمارم

به پَسِ دود ها ...نزدیکِ خودم و دورِ واقعیت ها زُل می زنم...

تا دست هایت بیایتد و با شتاب به صورتم برخورد کنند...

سیگار را از بین انگشت هایم بگیرند و محکم دست هایم را فشار دهند

زُل می زنم تا شاید چشم های مبهوتت را ببینم!

که این همان دخترک فرار از دود ها بود که اینچنین بینِ پیچ و تابِ نخ های سیگار چمباتمه زده؟!

زُل میزنم و در پسِ این فانتزی های صورتیِ کثیفِ ذهنم...

دخترکِ رنجوری در آینه می بینم که برقِ امیدِ چشم هایش چه تضادِ دلخراشی با اشک های واقعیت دیده اش دارند........


برچسب: نویسنده: آریا قنبری تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی